دلنوشته ای از خودم ...

تلخ تلخم

طعم گس

مانده در قعر گلو

مانند بغض

جرم من دوست داشتن ... و فاصله مجازات من ...

نمیدونم تا کی باید مجازات شوم ... کاش می تونستم برایت ستاره ای شوم

مثل ستاره ای برات بدرخشم ولی افسوس که به اندازه یک کرم شب تاب کوچولو هم

برا ت نوری ندارم ..

در کوچه پس کوچه های تنهایی ، سرگردان پرسه میزدم .. که صدایی شنیدم ! صدایی که عاشقانه ترین بود .

صدایی ناب که در ذره ذره وجودم نفوذ کرد ..یک نفر مرا بر بام اسمان میخواند .

چشمه ای برویم گشوده شد و من یکجام عشق نوشیدم ..

و پرنده دلم پر کشید و من بر بام اسمان نشستم و عشق زندگی ام را یافتم ..

 تو تبلور هفت اسمان زندگی منی ....من همیشه ابی ترین لحظاتم را با تو و از تو دارم

به زمین و به زمان سوگند و به نخستین عشق قسم ، که تو بارورتر از فضا و نور و ستاره ای .

به من نگاه کن . بگذار در سکوت بی انتهای نگاه تو، زمین و زمان را دریابم ..

 

/ 21 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
SiNA Hp (باران عشق)

میان ما مگر چند رود ِ گِل آلود ِ پُر گریه می گذرد که از این دامنه تا آن دامنه که تویی ، هیچ پلی از خواب ِ پروانه نمی بینم...! ▌║█║▌█│║▌║│█║▌║█║ Copyright © 2011 SiNA Hp

آسمان آبی

سلام سهیلای گرامی.[گل][گل] مطالب خیلی خوبی دارین. با اجازتون شما را با نام دختر کویر ادد کردم. اگه شما هم خواستین منو با نام آسمان آبی ادد کنید. امیدوارم دوستان خوبی واسه هم باشیم. [گل][گل]

آسمان آبی

سلام سهیلا خانوم[گل] ممنونم. براتون بهترینها را آرزو میکنم.[گل]

SiNA Hp (باران عشق)

به برف و یخبندان خو کرده ام انقدر که میان ان قلب یخی ات مرا سرگردان یه وجب خاک گرم کرده ای حداقل کمی زودتر از سرگردانی مرا نجات میدادی تا به من دیوانه ، عاشق شکست خورده ، پسرک تنها و محتاج محبت نسبت نمی دادند حال این پسرک تنهای،شکست خورده ی عاشق را چه می نامند درست بگو مـــ ن مــــ ن نکن بگو حرفت را من توانم برای شنیدن هر حرفی بالا رفته بــــــــــــــــــگو نمی شنوم ، صدایت به گوشم نمی رسد لال شده ای یا من کرم برایم بنویس همینجا بلند بنویس منتـــــــــــــــــظرم

آسمان آبی

سلام سهیلا خانوم.[گل] روزت مبارککک... [گل] [گل] [گل]

SiNA Hp (باران عشق)

سلام آبجی سهیلا[قلب] من این پستت رو +1 کردم ولی هم چنان نمیتونم واسه پست های بالایی کامنت بذارم یا +1 کنم شرمنده عزیز[نگران] گوشه نــدارد که یـکـــ گوشه اش بنشینمـــ و نفسی تــازه کنمـــ ... گــرد گــرد استـــ این زمین.. ایــنــ روزگار....

کامران

فکر کنم داستان خودت بود اره ه ه ه ه ه ه ه ه