این یک داستان نیست ... (2)

  و اینک ادامه داستان ...  

  داستان چت کردن ما همچنان ادامه داشت .. صحبتهایمان کم کم داشت خصوصی تر میشد.. خیلی زودتر از انچه که فکرش رو بکنم صمیمی شده بودیم ..  تیکه کلامهای خاص من  روگرفته بود و تحویل خودم میداد برام خیلی جالب بود . !

   میخواست که باهاش دوس بشم همش ازم عکس میخواست و منم نمیدونم چرا ازش دریغ نمیکردم..   من واقعا  نمیخواستم به این دوستی ادامه بدم ..  میگفت اگه میشه یک فرصت بهش بدم  ..  اینقدر گفت و گفت تا   دیگه خسته شده بودم واسه همین الکی  بهش گفتم بزار روش فک کنم .. .  با خودم  فک میکردم اینم مثل اونای

دیگه ست که اول رو مخ راه میرن به نتیجه که نرسیدن ول میکنن و میرن... مدتی توی نت نرفتم و کلا داشتم فراموشش میکردم ..

  همیشه هم invisible    میامدم  یک روز که داشتم چت میکردم   یکی برام بوز داد طبق معمول توجهی نکردم ولی دیدیم که ول کن نیست  نفهمیدم کیه واسه همین بهش سلام دادم و گفتم شما ؟؟

 در جوابم گفت کجایی تو ؟ اینطوری قول میدن قرار نبود بری فکر کنی ؟

 اول متوجه نشدم چی میگه بعد یادم افتاد که کی هست ... ..  و ..

 

  ادامه دارد ....

 

 

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نمستان

و بعد اینکه مخت رو زد !!![گل]آره ؟[عینک]

نمستان

سلام سهیلا جووونم با مطلب ""عشق یعنی [نیشخند]"" آپ کردم....زود بیا !!![گل]

افشین

[گل] اگر این ترس بی معنا رها سازد دل ما را غریو بانگ آزادی بلرزاند ثریا را همان ترسی که پر باشد درون سینه امت که تا نام خدا آید به یاد آرد غضب ها را یگانه خالق هستی ؛ بری از کینه ها باشد همان ایزد که افکنده اساس نظم دنیا را همی دانم که سـربازم ؛ اگر این نکته پردازم نه من باکی به دل دارم که گویم این سخن ها را که ننگ و گمرهی باید به دور از میهنی باشد که در دامان خود دارد وطن سازان فردا را [گل]

jisu

سلام جالب بود لطفا خیلی زود ادامش را بزار من که خیلی کنجکاو شدم ولی یه چیزی مراقب باش پسرا همشون لنگه همن یه مدت ازت استفاده میکنن بعد ولت میکنن مواظب احساستم باش که یه دفعه مثل من عاشق نشی اخه یه بار یه پسره که خیلی هم پولدار بودن و همسایه مون بودن واسم ماشین نگه داشت من سوار نشدم.چون خونواده من از اون خونواده ها نیستن که اجازه بدن دخترشون دوست پسر داشته باشه یا با پسری چت کنه و از این جور چیزا بعدش یه مدت این پسره تو کوچه اینا بهم گیر میداد بعدش دید هیچی نمیشه دست از کاراش برداشت الان چند وقتی است که من تو کوچه هم نمیبینمش نمیدونم شاید از اینجا رفتن به هر حال حالا من عاشق پسره شدم و هر کاری میکنم از ذهنم نمیره بیرون[دلشکسته] فقط وقتی حس میکنم که دوسش ندارم که اهنگ های U-KISS را گوش میدم یا به عکساشون نگاه میکنم و وقتی به هدفم راجع به کره فکر میکنم خانوادم هم از این قضیه خبر ندارن راستی ممنون که به وبلاگم سر زدی بازم سر بزن[چشمک]

سید حسین

سلام ، ممنون از اینکه بهم سر زدی وب خوبی داری به نظرم خوبم داری ازش استفاده می کنی ، مطالبت زیباست و دلنشین البته به غیر از (این یک داستان نیست) می دونم که در مورد خودت نیست

سید حسین

اسم من حسینه لینکمم (سر بند یا زهرا)س اگه دوس داشتی[چشمک][گل]

مینا

سلام سهیلا خانوم جیگر طلا خوبی خانومی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عزیز خیلی باحاله وبلاگت افتخار میدی تبادل لینک داشته باشیم؟؟؟؟؟

مینا

مرسی عزیزم دستت طلا فدای هرچی دختر بامرامه[بغل] [گل]

نقطه سر خط

سلامي گرم به تعداد ماسه هاي كوير براي دختر كوير ! ممنون كه بهم سر زدي!