!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> به کجا چنین شتابان ؟ - تکرار تنهایی... ..

تکرار تنهایی... ..

هیج کس همصدای من در اواز عشق نبود ........



امان از این حال خرابم در این روزها ....

(به کجا چنینی شتابان ؟؟ )

داشتم به تو فکرمیکردم که .... .. :

تو از میان ابرها ی افکارم بیرون امدی ..

کنارم نشستی و ..

مرا د راغوش گرفتی

در کنارمان رودخانه ای زلال روان بود ..

از فراز تپه ای پر از گل سرازیر شدیم

دست در دست هم

باران میبارید

در صدای دل انگیز باران

به اسمان نگاه میکردیم

و با هم میخواندیم

شعر باشکوه عاشقی را..

به ناگاه ..

در پیچ رودخانه ناپدید شدی ..


( به کجا چنین شتابان ؟؟؟ )

من ماندم و جاده پر پیچ و خم ..

من ماندم و رودخانه خروشان .

من ماندم و اسمان تیره و تار

من ماندم و رویای با تو بودن .

من ماندم و چشایی پر از غم هجر

تو رفتی با تمام خوشبختی ها

ماجرای بی تو ماندن ..
و
گامهای بی سر وته من در زندگی


همچنان باقیست

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()


Design By : Pars Skin