!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> افسوس که من یک فرشته نیستم - تکرار تنهایی... ..

تکرار تنهایی... ..

هیج کس همصدای من در اواز عشق نبود ........

 شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.

 فرشته پری به شاعر داد و شاعر شعری به فرشته ...

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعر هایش بوی اسمان گرفت ...

فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت ..

خدا گفت دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار میشود ...

زیرا شاعری که بوی اسمان را بشنود ، زمین برایش کوچک است ..

و فرشته ای که مزه عشق را بچشد ، آسمان برایش کوچک.. ..

تو همون شاعری که شعر هایت بوی اسمان گرفته محبوب من ،

و من؟ !!! مزه عشق رو چشیدم ولی افسوس که فرشته نیستم.................

 


 

 


نوشته شده در پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()


Design By : Pars Skin