!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> دلنوشته ای از خودم ... - تکرار تنهایی... ..

تکرار تنهایی... ..

هیج کس همصدای من در اواز عشق نبود ........

تلخ تلخم

طعم گس

مانده در قعر گلو

مانند بغض

جرم من دوست داشتن ... و فاصله مجازات من ...

نمیدونم تا کی باید مجازات شوم ... کاش می تونستم برایت ستاره ای شوم

مثل ستاره ای برات بدرخشم ولی افسوس که به اندازه یک کرم شب تاب کوچولو هم

برا ت نوری ندارم ..

در کوچه پس کوچه های تنهایی ، سرگردان پرسه میزدم .. که صدایی شنیدم ! صدایی که عاشقانه ترین بود .

صدایی ناب که در ذره ذره وجودم نفوذ کرد ..یک نفر مرا بر بام اسمان میخواند .

چشمه ای برویم گشوده شد و من یکجام عشق نوشیدم ..

و پرنده دلم پر کشید و من بر بام اسمان نشستم و عشق زندگی ام را یافتم ..

 تو تبلور هفت اسمان زندگی منی ....من همیشه ابی ترین لحظاتم را با تو و از تو دارم

به زمین و به زمان سوگند و به نخستین عشق قسم ، که تو بارورتر از فضا و نور و ستاره ای .

به من نگاه کن . بگذار در سکوت بی انتهای نگاه تو، زمین و زمان را دریابم ..

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()


Design By : Pars Skin