!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> سگ دانا ... - تکرار تنهایی... ..

تکرار تنهایی... ..

هیج کس همصدای من در اواز عشق نبود ........

یک  روز سگ دانایی از کنار یک  دسته گربه میگذشت ...

وقتی که نزدیک شد  دید که گربه ها سخت با خود سرگرمند و اعتنایی به او ندارند ،

واایستاد . آنگاه از میان آن دسته، یک گربه درشت و عبوس پیش آمد و گفت : 

"ای براداران دعا کنید ؛هر گاه دعا کردید و باز هم دعا کردید و کردید انگاه یقین بدارید که باران موش خواهد آمد ."

سگ چون این را شنید در دل خود خندید و از انها رو برگردانید و گفت :"ای گربه های کور ابله ،مگر ننوشته اند و   من و پدرانم   ندانسته ایم که انچه به ازای دعا و ایمان و عبادت می بارد موش نیست  بلکه استخوان است .. "

 

  نتیجه اخلاقی ..  ( خدا دعای همه رو اجابت میکنه .. سگ  گربه هم نداره !!!.. فقط باید دعا کرد و خواست ،  در رحمتش بروی همه باز است .. )

 

نوشته شده در دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()


Design By : Pars Skin