!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> تکرار تنهایی... ..

تکرار تنهایی... ..

هیج کس همصدای من در اواز عشق نبود ........

 

دوباره سیب بچین حوا..

من خسته ام...

                         بگذار از اینجا هم بیرون مان کنند ..

 

 پی نوشت :

نوشته از خودم نیست  نمیدونم از کیه  ولی دیدم جالبه اوردمش ...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

 شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.

 فرشته پری به شاعر داد و شاعر شعری به فرشته ...

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعر هایش بوی اسمان گرفت ...

فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت ..

خدا گفت دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار میشود ...

زیرا شاعری که بوی اسمان را بشنود ، زمین برایش کوچک است ..

و فرشته ای که مزه عشق را بچشد ، آسمان برایش کوچک.. ..

تو همون شاعری که شعر هایت بوی اسمان گرفته محبوب من ،

و من؟ !!! مزه عشق رو چشیدم ولی افسوس که فرشته نیستم.................

 


 

 


نوشته شده در پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()


Design By : Pars Skin