!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.-> تکرار تنهایی... ..

تکرار تنهایی... ..

هیج کس همصدای من در اواز عشق نبود ........

  

 جای منم بگو آخ ....

 

 یک روز دو تا معتاد با هم قرار میگذارند بروند مسافرت .!!! . معتاد  اوی میگه : بریم کوه .. دومی میگه : نه سخته بریم صحرا ...

 خلاصه تصمیم میگرن به  صحرای پشت خونه  سفر کنن نیشخند.. 

  با هزار زحمت سفر رو شروع میکنن و میرن زیر سایبان  داغونی که تو صحرای پشت خونه شون بود  بساط تفریح رو پهن میکنن.. چشمک

و چشمتون روز بد نبینه شروع میکنن به کشیدن و کشیدن و کشیدن  به حدی که هر دو نعشه میشن و توپ و توپخواب . حالا خالی نبند و کی ببند!!!  خونه میخرن ،ماشین میخرن، زن مستونن ، باغ میخرن  سرتون رو درد نمیارم اینقدر میگن تا همونجا خوابشون میبره ..  

 حالا  اینجاش با حاله  نیشخند اولی لگدی میزنه و پاش  میرسه به اتش و  شلوارش اتیش میگیره  به اندازه ای که حرارتش میرسه به نفر دومی  .. نفر دومی بیدار میشه و شروع میکنه به داد و فریاد که اهای کمک سوختم سوختم سوختم   ..  نگران

نفر اولی در حالی که شلوارش داشت میسوخت  به دومی میگه : خدا ظلمت رو زیاد کنه از بابت منم بگو آخ .. !!!

 



نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

 

      گل نرگس :

جوان زیبایی بود که هر روز می رفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا کند . چنان شیفته خود میشد که روزی  به درون دریاچه  افتاد و غرق شد .ناراحت

(  کجا میری !  بشین  بابا ،   داستان هنوز تموم نشده ) نیشخند

  وقتی نرگس مرد ، در جایی که به آب  افتاده بود گلی رویید که نرگس نامیدندش .اوریادها ( الهه جنگل ) به کنار دریاچه آمدند دیدند  که از دریاچه آب شیرین ، به کوزه ای آب شور روان  شده است .

 اوریادها پرسیدند : چرا میگریی ؟

 دریاچه گفت : برای نرگس می گریم .

اوریادها گفتند :< آه ! شگفت آور نیست که برای نرگس می گریی ....>

و ادامه دادند : ... هر چه بود با آن که همه ما همواره در جنگل در پی اش می شتافتیم ، تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی اش را تماشا کنی .

 دریاچه پرسید : مگر نرگس زیبا بود ؟؟

اوریادها شگفت زده پاسخ دادند : کی میتواند بهتر از تو این حقیقت را بداند ؟ هر چه بود ، هر روز در کنار تو می نشست ..

 دریاچه لختی ساکت ماند  و سرانجام گفت : 

( من برای نرگس میگریم ، اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم . برای نرگس میگریم ، چون هر بار که از فراز کناره ام به رویم خم میشد ، میتوانستم در اعماق دیدگانش ، بازتاب زیبایی خودم را ببینم .

 

  نتیجه اخلاقی :

 1-  غصه نخورید جوان زیبا میتونه پسر هم باشه مثلا اسمشو میزاریم ( نعیم)  .. تا به نرگس هم بخوره .. 

 2-  خود شیفتگی درد بی درمونیه .. ادم و دریاچه هم نداره ..از خدا  که  پنهون نیست از شما چه پنهون ! من خودم سالها دارم با این درد میجنگم اما موفق نشدم فعلا عاشق خودمم  نیشخند

 3- زیاد به دریاچه ها اعتماد نکنید هر موقع خواستید خودتون رو ببینید بهتره از آیینه استفاده کنید اگه غرق شدید نگید که نگفتم هااا .. نگران

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۱٠ تیر ۱۳٩٠ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

یک  روز سگ دانایی از کنار یک  دسته گربه میگذشت ...

وقتی که نزدیک شد  دید که گربه ها سخت با خود سرگرمند و اعتنایی به او ندارند ،

واایستاد . آنگاه از میان آن دسته، یک گربه درشت و عبوس پیش آمد و گفت : 

"ای براداران دعا کنید ؛هر گاه دعا کردید و باز هم دعا کردید و کردید انگاه یقین بدارید که باران موش خواهد آمد ."

سگ چون این را شنید در دل خود خندید و از انها رو برگردانید و گفت :"ای گربه های کور ابله ،مگر ننوشته اند و   من و پدرانم   ندانسته ایم که انچه به ازای دعا و ایمان و عبادت می بارد موش نیست  بلکه استخوان است .. "

 

  نتیجه اخلاقی ..  ( خدا دعای همه رو اجابت میکنه .. سگ  گربه هم نداره !!!.. فقط باید دعا کرد و خواست ،  در رحمتش بروی همه باز است .. )

 

نوشته شده در دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

  و اینک ادامه داستان ...  

  داستان چت کردن ما همچنان ادامه داشت .. صحبتهایمان کم کم داشت خصوصی تر میشد.. خیلی زودتر از انچه که فکرش رو بکنم صمیمی شده بودیم ..  تیکه کلامهای خاص من  روگرفته بود و تحویل خودم میداد برام خیلی جالب بود . !

   میخواست که باهاش دوس بشم همش ازم عکس میخواست و منم نمیدونم چرا ازش دریغ نمیکردم..   من واقعا  نمیخواستم به این دوستی ادامه بدم ..  میگفت اگه میشه یک فرصت بهش بدم  ..  اینقدر گفت و گفت تا   دیگه خسته شده بودم واسه همین الکی  بهش گفتم بزار روش فک کنم .. .  با خودم  فک میکردم اینم مثل اونای

دیگه ست که اول رو مخ راه میرن به نتیجه که نرسیدن ول میکنن و میرن... مدتی توی نت نرفتم و کلا داشتم فراموشش میکردم ..

  همیشه هم invisible    میامدم  یک روز که داشتم چت میکردم   یکی برام بوز داد طبق معمول توجهی نکردم ولی دیدیم که ول کن نیست  نفهمیدم کیه واسه همین بهش سلام دادم و گفتم شما ؟؟

 در جوابم گفت کجایی تو ؟ اینطوری قول میدن قرار نبود بری فکر کنی ؟

 اول متوجه نشدم چی میگه بعد یادم افتاد که کی هست ... ..  و ..

 

  ادامه دارد ....

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()

دیوونه...

من مانند توام ،ای شب،خاموش و عمیق ؛ در دل تنهایی من الهه ای ست در بستر زایمان و در وجود ان که زاییده می شود اسمان به زمین میرسد ..

 

 

  شب ...

نه ، تو مانند من نیستی ، ای دیوانه زیرا که تو هنوز در برابر درد میلرزی و از صدای سرود مغاک به وحشت میافتی.

نوشته شده در یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط سهیلا نظرات ()


 

 

 

دیوانه :

من هم مانند توام ای شب تاریک و برهنه بر جاده فروزانی که بر فراز رویاهای من است راه میروم و هرگاه پایم به زمین میخورد یک درخت بلوط تناور پدید میاید .. 

 

شب :

 

نه تو مانند من نیستی ، ای دیوانه ، زیرا تو هنوز به پشت سر  نگاه میکنی تا ببینی که جای پایت بر روی ریگ به چه بزرگی ست ..

 


ادامه دارد ...

نوشته شده در جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()

    اولین  ارتباط

عادت داشتم هر کی تویاهو مسنجرم  درخواست اد شدن میداد   بدون شناخت قبلی بپذیرم .. کار احمقانه به نظر میرسید ولی من تا حالا با مشکلی روبرو نشده بودم .... 

 اخه به نظر من همه خوبن مگه خلافش ثابت شه .. چشمک

یکی بهم گفت تا ضربه شو نخوری دست از این کار بر نمیداری!!!!!!!!!ناراحت

مدتی بود جز درخواستها دوستی یاهو مسنجرم  میدیدمش ولی اهمیت نمیدادم  .. راستش اولین بار بود  که حوصله پذیرفتن کسی رو نداشتم ..  یک ماه گذشته بود  ومن هر روز به این در خواست نگاه میکردم یک بار هم ردش کردم ولی باز درخواست داد... بالاخره یک روز که داشتم چت می کردم بدون انگیزه ای خاص اونو اد کردم .. انگار پشت دستگاه نشسته بود  بلافاصله درخواست چت داد .  اوووووه باورم نمیشد!!!!

بدون اراده جوابشو دادم..  شروع کردیم  به چت کردن  درست یادم نمیاد چی  رد و بدل شد ولی فقط میدونم ازش پرسیدم ای دی منو از کجا در اوردی؟

منو چه جوری میشناسی ؟ گفت : از تو یک سایتی مربوط به یاهو.. عکستو دیدیم و خوشم اومد  ... 

 باور نکردم .. هنوزم باور نمیکنم .. به نظرم غیر ممکن میاد .. ولی برام مهم نبود  چه فرقی میکرد . با خودم فک کردم نکنه از طرف  (م )  باشه  داره اذیت میکنه  .. بازم گفتم هر کی میخواد باشه ..

 نمیدونم چی شد که  تند تند عکساشو  برام  می فرستاد از خودش در حالتها مختلف ... اه اصلا به دلم ننشسته بود عکسهاش  ولی خب چه اهمیتی داشت ؟منم نظر خاصی ندادم
  این اولین باری بود که باهاش چتیدم .. ..

 فک کردم تموم شدنگران

  ولی ...... دو روز بعد وارد  یاهومو  مسنجر شدم  دیدم  اف گذاشته ..

داشتم افشو میخوندم دیدیم پی ام داد  خدایا من همیشه invisible    میامدم از کجا میفهمید من هستم   ..  اول اهمیتی ندادم ..  اما ول کن نبود مدام پی ام میداد:  میدونم که هستی خواهشا جواب منو بده.. باز هم بی اراده براش سلام دادم .. و این دومین ارتباط اینترنتی ما بود .. 

همه میگن  پسرها بلدن چطوری مخ یک دختر رو بزنن اکثر حرفاشون  مثل یک نوار ضبط شده میمونه  که برای همه دختر ها تکرار میشه فرقی هم نمیکنه طرفشون کی باشه اگه مکالماتشون رو با یک دختر گوش کنید عینا تکرار میشه...  منم این رو میدونستم چشم و گوشم هم بسته نبود بساط مخ خوری هم قبلا توسط پسرای دیگه برام  فراهم شده بود ..

    فقط پی ام می داد  . ادرس سایتهای هنری که توشون عضو بود رو بهم داد .. علت اینکه همیشه  on  بود رو واسم گفت : کارمند مخابرات هستم ودر قسمت اطلاعات  ....

 خیلی ترسیدم چیزهایی که از کارش گفت دلم رو شور انداخت نکنه  من  کار خلافی کرد باشم .. هیج جا هم حرف سیاسی نزدم که...  سعی کردم با احتیاط باهاش حرف بزنم .. 

 ووووو...

 این دومین ارتباط ما بود به نظر شما یک چت کردن معمولی چه نتیجه ای میتونه داشته باشه ؟؟؟

 

  این داستان ادامه دارد ...

 

نوشته شده در جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ توسط سهیلا نظرات ()


Design By : Pars Skin